ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1272

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

دلاويز را ببوسند . و در همان عصر در خاور اندلس شاعرى زجل ساز بنام محلف [ 1 ] اسود بود كه زجل‌هاى بسيار نيكوئى داشت يكى از زجلهاى وى بدينسان آغاز مىشود : منكه هميشه از گرفتارى ميترسيدم . سرانجام گرفتار شدم و عشق مرا بسر - نوشت غم‌انگيزى دچار ساخت . و در همين زجل گويد : هنگامى كه به آن گونه‌هاى نجيب زيبا مينگرى ، سرخى سراسر آن را فرا ميگيرد . اى جويندهء كيميا ! اكسير در چشمان منست كه به سيم مينگرد و آن را به زر تبديل مىكند . و پس از ايشان گروهى از زجل سرايان پديد آمدند كه سرآمد آنان مدغليس [ 2 ] بود و او را در اين شيوه شعر آثار شگفتى است . چنان كه در زجل مشهور خود گويد : باران نرمى مىبارد و شعاع آفتاب ميدرخشد آن يك سيمين و اين يكى زرين جلوه‌گر شده است . گياه‌ها سيراب و سرمست ميشوند و شاخه‌هاى درختان در رقص و طربند « آنها ميخواهند بسوى ما بيايند اما شرمگين ميشوند و ميگريزند » [ 3 ] و اين اشعار از بهترين زجل‌هاى اوست : روشنائى تابيد و ستارگان سرگردانند . برخيز كه با هم خستگى و افسردگى را از خود برانيم . مخلوطى از صراحى نوشيدم كه نزد من از عسل شيرين‌تر است . اى آنكه مرا بر آنچه خود تقليد ميكنى ، مورد ملامت قرار ميدهى خدا ترا

--> [ 1 - ) ] ن . ل : مخلف . [ 2 - ) ] در نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ « پ » مدغليس و در چاپهاى مصر و بيروت مدغيس است . [ 3 - ) ] اين شعر در چاپ پاريس نيست .